روز بُردباری ،

مرتضی اسماعیل‌پور

۱۷نوامبر۲۰۱۶ – ۲۷آبان ۱۳۹۵   

بردباری پیش رفتن به سوی جهانی بدون خشونت و همگرایی و احترام به فرهنگ و نظرات "دیگری" است اما آنچه حکومت ایران تحمل آن را نکرده است دقیقاً همان "دیگری" بوده و نقش "خود" را به عنوان یک مرجع و تنها منبع حمایت معرفی کرده است

در جهانی که هر روزه مهاجرت های اجباری افزایش چشمگیری پیدا می کند و تنوع فکری در جوامع انسانی گسترش می یابد و همچنین در کنار آن ارتباطات در دهکده جهانی افزایش قابل توجهی داشته است ، تهدیدات جدید که ریشه در تفکرات قدیم از جمله حذف دگراندیشان و نبود فضای سالم و آرام برای زیست اجتماعی که می تواند موجب عدم تعهد به ساخت جامعه ی انسانی گردد روز به روز افزایش می یابد و نداشتن تاب و توان تحمل " دیگری" چهره خود را بروز می دهد.

بردباری که در لغت نامه دهخدا به معنای تاب آورنده و تحمل کننده آورده شده است یکی از اوصاف شکیبایی و پذیرش دگراندیشی می باشد. جامعه ایرانی که خود را جامعه ی کهن و انسان دوست در منظر تعریف قرون های متعدد معرفی کرده است اما در سه حکومت گذشته و فعلی چهره خوش و نرمی از خود حداقل درخصوص یکی از تفکرات دینی در ایران به نمایش نگذاشته است.

نگر تا نباشی جز از بردبار
که تیزی نه خوب آید از شهریار

شعری که از فردوسی شاعر بلندآوازه ایرانی برجای مانده است نشان از اهمیت بردباری میدهد.اما آنچه در سالهای اخیر کمتر به آن توجه می شود همین تک بیت، از شاعر کهن ایرانی است. نباید از خاطر برد که بردباری نه یک فرهنگ امروزی بلکه فرهنگی کهن و دارای سابقه بلندی می باشد.

از منظر بسیاری از جامعه شناسان جهت رفع خشونت بدون تردید تنها نیاز به ترویج بردباری در جامعه می باشیم. برداری فرهنگی آمیخته از خویشتن داری و تساهل می باشد که این واژه رفته رفته یکی از مهمترین واژگان سیاسی و اجتماعی در جهان معرفی می شود.

۱۶ نوامبر مصادف با ۲۵ آبان ماه روز جهانی بردباری است. تعبیری که هر سالی به عنوان روز تعامل و احترام به دیگری و عقاید آن عنوان می شود.
بدون شک بردباری یکی از ملزوماتی است که می تواند جهان را از جنگ ها و خونریزی امروزه آن تهی کند و همانطور که دبیر کل سازمان ملل متحد نیز در سالهای پیشین عنوان کرده بود بردباری یکی از قوی ترین بنیان ها برای صلح و آشتی است و در تقابل آن نیز نبود بردباری موجب شکوفایی عصر افراطی گری و خشونت گرایی در گستره جامعه انسانی می گردد. امروزه به دلیل جنگ تعداد افراد آواره شده، بیش از هر زمان دیگر از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون شده است و در همین سالهای اخیر حضور گروه های افراطی همچون داعش ، بوکوحرام و… ناشی از همان عدم پذیرش " دیگری" و حق محوری " خودی " دارد که موجب مرگ هزاران انسانی و آوارگی میلیون ها انسان دیگر شده است.

جوامع دموکراتیک و صلح طلب همواره تلاش دارند که شهروندان خود را آشنا به فرهنگ "بردباری" کرده و انسانها را از قربانی کردن یکدیگر منع کنند. در اینگونه جوامع انسانها از دوران کودکی آموزش های نوینی جهت رعایت و حفظ فرهنگ بردباری می کنند تا ریشه های خشونت و تعصب ها را از ذهنیات خود پاک کنند.

اما آنچه که موجب نوشتار این مقال شده است موضوع حذف دگراندیشان بخصوص در سه حکومت قاجار ، پهلوی و اسلامی می باشد که در دو حکومت قاجار و اسلامی حکومت ها مستقیم بر نظارت و هدایت مردم به خواسته های خود پیش قدم شده اند و آن را امری واجب بر ساختار جامعه تبین نموده اند.

بهائیان ، یهودیان و حتی مسیحیان در زمان قاجار مجبور به ترک دین خود و گرویدن به اسلام بودندو پس از آن حکومت پهلوی نیز گاه دست نیروهای تندرو را جهت حفظ منافع خود آزاد می گذاشت تا آن افراد به دگراندیشان ظلم و فشارهای وارد کنند و در این میان البته نقش خود را به عنوان قوه ناظر و اجرا کننده بر امنیت مردم فراموش می کرد اما در حکومت اسلامی که پس از انقلاب ۵۷ در ایران شکل گرفت در نزدیک به ۴ دهه فشارهای ایدئولوژیکی بر وضعیت اقلیت مذهبی در ایران افزایش چشمگیری پیدا کرده است.
شهروندان دگراندیش در ایران همواره از منظر حکام ، اتباعی محسوب می شوند که با وجود شهروند بودن اما دارای حقوق شهروندی مساوی با مسلمانان تشیع در ایران نیستند. سرکوب دگراندیشان مذهبی در ایران در سالهای پس از انقلاب از اعدام ، ترور، مصادره اموال، منع تحصیل ، منع فعالیت های اقتصادی و توهین های به دور از حفظ کرامت انسانی نمایش داده شده است.
مقامات ایرانی مدعی حفظ کرامت انسانی تمامی ادیان در ایران هستند و حتی چندی پیش   علی یونسی دستیار ویژه رئیس" جمهو"ر ایران در امور اقوام و اقلیت های مذهبی در همایش رونمایی از کتاب" ایران مهد همزیستی مسالمت آمیز ادیان " اشاره به آن می کند که، ایرانیان دارای ویژگی بردباری دینی و تحمل ادیان و فرهنگ های مختلف هستند اما همزمان بسیاری از بهائیان ، نوکیشان مسیحی ، فعالین اهل سنت در زندان و پیروان آن تحت فشارهای متعدد در زندگی هستند و در کنار ان دیگر ادیان همچون یهودیان ، مسیحیان ، مندایی ها ودیگر ادیان که مجموعا هشت دین و مذهب است تحت عناوین و اقسام فشارها می باشند.

یونسی با وجود آنکه اشاره به روح و هدف ادیان که موجب پیوند انسان ها با خدا و انسان ها با انسان ها می گردد سخن گفته است ،اما دلیل برخورد حکومت ایران با دگراندیشان مذهبی و بخصوص آنانی که با حکومت ایران همراه نیستند را بیان نمی کند و اشاره به عدم بردباری حکومت ایران در سالهای پس از انقلاب ندارد. وی از جمله افرادی که خطر بشر امروزه را تهدید جنگ دینی و مذهبی و خشونت توصیف می کند اما جنگ و نزاع حکومت با مردم خود را که همانا یکی از آنان پیروان دگر اندیشان جز مذهب تشیع را نمی گوید.
از منظر نگارنده یقینا بردباری پیش رفتن به سوی جهانی بدون خشونت و همگرایی و احترام به فرهنگ و نظرات " دیگری " است اما آنچه که حکومت ایران تحمل آن را نکرده است ، دقیقا همان "دیگری" بوده و نقش "خود" را به عنوان یک مرجع و تنها منبع حمایت معرفی کرده است.

یکی از عمده مواردی که به نظر نگارنده نشان از عدم بردباری حکومت اسلامی ایران درخصوص دگراندیشان می دهد ، برخورد حکومتی و دولتی با پیروان دیانت بهایی است. پیروان دیانت بهایی در ایران نزدیک به سیصدهزار نفر می باشند که از حق تحصیل در مقطع عالی ، حق اشتغال در مراکز دولتی و شبه دولتی ، حق ثبت ازدواج، حق انتخاب شغل در بعضی موارد و تعدادی از دیگر حقوق انسانی محروم هستند و تنها دلیل محرومیت پیروان دیانت بهایی، باورمند بودن آنان به این عقیده و مذهب می باشد.

طی سالهای اخیر بیش از صدهزار شهروند بهایی از تحصیل محروم شده اند، هزاران شهروند بهایی محکوم و زندانی بودند و همچنین بیش از دویست و بیست و پنج شهروند بهایی اعدام شده اند و میلیاردها دلار اموال بهائیان مصادره شده است. تمامی موارد فوق و دهها مورد دیگر نشان از عدم بردباری و تحمل همان " دیگری " است که به آن اشاره شده و به گفته دستیار ویژه ریاست "جمهوری" اسلامی ایران نبود بردباری موجب صدمات بسیاری بر جامعه خواهد شد که بهائیان آن صدمات را طی سالهای پس از انقلاب همواره برجان خریده اند و به خواست حکومت اسلامی ایران که می بایست بهائیان، مسلمان شوند تن نداده اند.
از خاطر نباید برد که بهائیان طی سالهای اخیر با وجود تمام فشارهای که بر خود دیده اند هرگز رفتاری متقابل که نشان از عدم بردباری آنان باشد نشان نداده اند و به عقیده بهائیان پاسخ سنگ ، سنگ نمی باشد.

  بهاءالله پیامبر دین بهائی در ایران پیشتر در زمان حیات خود در لوح شیرمرد عنوان کرده بود که "امروز کیش یزدان پدیدار ، جهان دار آمد و راه نمود کیشش نیکوکاری و آئینش بردباری ، این کیش زندگی پاینده بخشد و این آئین مردمان را به جهان بی نیازی رساند." که نشان از آن می دهد که بهائیان خطرات ناشکیبایی و تعصب را ثمراتی چون حال امروزه جامعه بهایی در ایران میدهند که توسط حکومتی که شکیبایی از خود نشان نمی دهد تحت فشار می باشد. بهائیان ۱۶ نوامبر را روزی میدانند که می توان با حمایت از آموزش و ترویج مدارا در مقابل با ناشکیبایی و تعصب ایستادگی کرد .

حال با توجه به نوشتار فوق و حوادثی که در طی سالهای پس از انقلاب به اقلیت های مذهبی و بخصوص جامعه بهایی روی داده است ما شاهد عدم فرهنگ بردباری در سطح مدیران" جمهوری "اسلامی هستیم اما به طبع این رفتار از سوی مردم به نسبت سالهای اول و با گسترش فرهنگ یادگیری تغییر کرده است. حکومت ایران در سالهای مدیریت خود هویت مذهبی افراد را مهمتر از هویت انسانی آنها دانسته و بر همین اصل نیز نسبت به تضعیف حقوق شهروندی شهروندان ایرانی تصمیم گرفته است.