زندانی بودن مدیران جامعه بهایی

شش تن از مدیران جامعه بهایی به نامهای فریبا کمال آبادی، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی و وحید تیزفهم، اردیبهشت سال ۱۳۸۷،  در حمله مامورین امنیتی به منازلشان دستگیر شدند..

مهوش ثابت، یکی دیگر از مدیران جامعه بهایی، پیشتر در اسفند ماه ۱۳۸۶ بازداشت شده بود

 این افراد بخاطر عقیده خود زندانی اند

نرگس محمدی از فعالان حقوق بشر که مدتی را با فریبا کمال آبادی و مهوش ثابت در اوین گذرانده است،  گفت :« این افراد کسانی هستند که به خاطر اعتقاد و ایمان خود اکنون در بند هستند و ما آنها را به شرف وصفت انسانی می شناسیم. کیست که نداند این عزیزان مجرم نیستند و هرگز چیزی را به کسی تحمیل نمی کنند؟ ما شرمنده ایم و نمی دانیم چه طور باید بگوییم که این افراد بخاطرباور، اعتقاد و ایمان خود چنین هزینه ای را می پردازند. امیدواریم روزی جامعه ما به این پتانسیل برسد که بهائیان هم بتوانند شغل داشته باشند و تحصیل کنند. در ایران به دلیل سیاست های تنگ نظرانه که حکومت در تمام حوزه ها از حوزه فکرو اندیشه گرفته تا آزادی رسانه ها و غیره، پیش گرفته است، شاهد چنین اتفاقاتی هستیم.» نرگس محمدی اضافه کرد: « من به خاطر رنجی که این عزیزان می کشند، به آنها تبریک می گویم چون این رنج باعث نفوذ کلام آنها می شود. ما مطمئن هستیم این رنجی که آنها می کشند بخاطر فکرو عقیده ای است که ناشی از صداقت آنهاست و این هزینه هم به همین دلیل است ».

هر کدام از ما به گونه ای از ستم ستمگر آسیب دیده ایم

عیسی سحرخیز، بکی ازفعلان  مطبوعاتی در ایران ، از دوران محکومیتش در کنار  توکلی و دیگران خاطراتی نقل کرد و گفت:«من با این هفت نفر  به گونه ای زندگی کردم. هنگامی که من را برای ملاقات می آوردند در مینی بوس با خانم ثابت و کمال آبادی همراه بودم و در زندان هم رابطه نزدیکی با آقای توکلی داشتم وبا دیگر دوستان هم آشنا شدم. فکر می کنم که اگر بناست ما سر فرود آوریم باید برابر اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران سر فرود آوریم چون اقلیتی خود را تحمیل کرده اند. ظلمی که به بهائیان می شود به نوعی به مسیحیان، زرتشتیان و سایرین هم شده است و هر کدام از ما به گونه ای از ستم ستمگر آسیب دیده ایم. ولی واقعیت این است که در حکومت استبدادی، هر عقیده ای برتابیده نمی شود و هر کسی بخواهد انسانی بیاندیشد با او انسانی برخورد نمی شود. اکنون هم دور جدیدی از بازداشت ها شروع شده است تا بگویند تحولات سیاسی نقشی در کشور ندارد و تنها یک نفر تصمیم می گیرد. این دوستان همیشه در پذیرش مسئولیت پیش قدم بوده اند و هر کاری انجام می دهند در جهت انسانیت است ».  

مهوش و فریبا با واژه استقامت روحیه خود را نگه داشته اند

نسرین ستوده، از وکلای دربند پس از انتخابات سال ۸۸ ابراز داشت:«با نگاهی به تاریخ ۳۵ سال گذشته ایران می توانیم بگوییم که گسست افکار به گونه ای کم شده است. الان شرایط به گونه ای است که مقامات سیاسی ما می گویند ما بخاطر اعتقاد، کسی را در زندان نمی کنیم و به صرف بهایی بودن کسی در زندان نیست.     ما به خوبی می دانیم که دوستانی مثل شما به جا به جایی قدرت فکر نمی کنند و بااین وجود درد بیشتری را متحمل شده اند . از طرف دیگر بهتر است که کمی به ادبیات بیانیه جهانی حقوق بشر توجه کنیم. ادبیاتی که به آلام و رنج ها اشاره دارد. مهوش و فریبا با واژه استقامت روحیه خود را نگه داشته اند و با روحیه ای عالی به جلو میروند. ما الان در کنار هم هستیم برای خودمان نه برای کسی. ما با هم هستیم چون به جامعه بهایی ظلم شد و پدران و مادران ما به این مسأله نگاه نکردند ».

آقای سلطانی دغدغه اقوام و اقلیت ها را داشت

معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی، از وکلای دربند هم در این جمع ضمن ابلاغ سلام همسرش و تاکید او بر مساله حقوق بشر، گفت:«ما رو به جلو هستیم و این دور هم جمع شدن هم یک نشانه است. از وقتی آقای سلطانی وارد پرونده اقوام و اقلیت ها شد با افکار مردم و مخصوصا اقوام و اقلیت ها بیشتر آشنا شدم. از همان ابتدا آقای سلطانی دغدغه اقوام و اقلیت ها را داشت و همین الان هم که او در زندان است رفتارش به گونه ای بر اساس احترام به مسأله حقوق بشر و اهمیت به این مساله است. او همیشه به من می گوید که مبادا تعصب کورت کند چراکه باید به انسان به عنوان انسان به ما هو انسان نگاه کرد. الان هم سلام آقای سلطانی را به شما ابلاغ می کنم ومی گویم که او همیشه از حال شما می پرسد و می گوید که در چه اوضاعی هستند؟ ».

شناخت، دستاورد انتخابات سال ۸۸ بود

ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار و زندانی سابق هم به نقل از خاطراتی از مهوش ثابت و فریبا کمال آبادی پرداخت و گفت:«انتخابات سال ۸۸ دستاوردش شناخت ما نسبت به یکدیگر بود و این همیشه موضوع بحث من و فریبا در زندان بود. فریبا از جمله افرادی در زندان است که روحیه عالی دارد و هیچ کس فکر نمی کند که او ۲۰ سال حکم دارد. او همیشه آرامش فوق العاده ای داشت و من همیشه راز این آرامش را از او می پرسیدم. او به من می گفت که ایمان عمیق به راهی که دارم باعث می شود همیشه آرام باشم و اینکه می بینم زندان چقدر تأثیر مثبتی در راهم داشته است. اینکه کجا ممکن بود من تو را بشناسم و یا اینکه آدم های زیادی در زندان آمدند و رفتند و از نزدیک با هم آشنا شدیم و این فرصت بسیار خوبی است. مهوش هم همیشه محبت عجیبی در دل داشت. اما نکته ای که می خواهم بگویم این است که مصائب جامعه بهائیت برای من همیشه مهم بود اما وقتی در زندان بودم با مصائب آنها از نزدیک آشنا شدم. درست است که ما می گوییم به همه ما ظلم شده است اما وقتی من در زندان به دوستان بهاییام نگاه می کردم گویی چیزی قلبم را فشار می داد. چون فکر می کردم که ما جایی با دولت درگیر شدیم اما این افراد حتی چنین کاری هم نکرده اند. آنها فقط می خواهند عقیده خود را داشته باشند و به این دلیل زندان می شوند و من از این بابت واقعا بخاطر ظلمی که به آنها می شود متاسفم».

دایره سختی ها همیشه برای بهایئان در ایران سخت تر بوده است

اسماعیل عبدی، عضو انجمن صنفی معلمان به مشکلات بهائیان در زمینه تدریس اشاره کرد و گفت:« از اوایل انقلاب حاکمیت شروع به تصفیه معلمان بهایی کرد به گونه ای که هیچ معلم بهایی دیگر حق تدریس نداشت. کم کم کار به دانش آموزان هم رسید و آنها در کوچه محله و حتی مدارس اذیت می شدند و اینها فقط به دلیل نوع نگاهشان بود. این ظلم آشکاری که به جامعه بهائیت شده، در تاریخ ایران هم ثبت شده است. ما متاسفیم که هموطنان ما بخاطر عقیده شان از شغل هایشان محروم می شوند و این دایره سختی ها همیشه برای بهایئان در ایران تنگ تر بوده است».

در میان حضار همچنین ناصر اشجاری،از فعالان مدنی، نیز حضور داشت و با انتقاد از شرایط سخت کنونی برای جامعه بهائیت اظهار داشت:«درست است که سکولارم اما سکولاری به معنای ضد بهائیت، ضد شیعه، ضد سنی و به طور کلی به معنای ضد دینی نیست. ما باید یاد بگیریم که با هر ایده ای به عقاید یکدیگر احترام بگذاریم. من برای دومین بار است که در یک جمع بهایی حاضر می شوم. یکبار قبل از انقلاب بود و بار دوم هم الان است که در خدمت شما هستم و از این بابت خیلی خوشحالم. نگاه ها به بهائیت قبل از انقلاب و حتی تا مدتی پس از انقلاب به گونه ای بود که مردم از این افراد به نوعی ترس داشتند ولی الان ما گرد هم هستیم و این یعنی گام بزرگی رو به جلو».

 مادر شهید مصطفی کریم بیگی نیز در میان جمع حضور داشت و با اشاره به یک درد مشترک، گفت:« نباید ما خود را از هم جدا بدانیم و همه با نوعی یک درد مشترک داریم. من تا قبل از شهادت مصطفی فردی بودم که خیلی به مسائل آشنایی زیادی نداشتم اما بعد از شهادت مصطفی افراد زیادی را دیدم. من خانواده فرزاد کمانگر در کردستان و مادرستار بهشتی را در تهران دیدم و از این جهت می گویم که ما همه در هر جایی که باشیم، درد مشترکی داریم و شما هم ما را از خود جدا ندانید ».

باید روی اصول مشترک مثل آزادی کار کنیم

دکتر محمد ملکی هم به عنوان حسن ختام در این نشست صحبت و با اشاره به خاطراتش از زمان قبل و بعد از انقلاب و رنجی که به بهائیان رفته، گفت:«من به خوبی می دانم که بهائیان از رفتن به دانشگاه در ایران محروم هستند و وقتی که من مسئول دانشگاه تهران شدم اولین شرطم در دانشگاه این بود که برای من هیچ دانشجویی در دانشگاه فرق نمی کند و همه باید بتوانند درس بخوانند. گله من از دوستان این است که برخی فکر می کنند ظلم، فشار و کشتار در ایران از سال ۸۸ شروع شده است ولی اینطور نیست. از این جهت استدعا دارم تاریخ ۳۶ ساله خون و خشونت را از اول بخوانند. وقتی سال ۸۸ شد سال ۸۸ که همه شرکت کردند بهایی و مسلمان نداشت و همه به میدان آمدند. بنابراین ضمن تجلیلی که من از رنجی که از سال ها پیش به بهائیان رفته است می خواهم بگویم باید به تمام گروه ها در کشور احترام گذاشت. من بخاطر بوسه ای که بر سر ترانه زدم حرف های زیادی شنیدم اما ۱۰ بار دیگر هم این کار را می کنم و تکرار می کنم که باید به هر عقیده ای احترام گذاشت. بیاییم به عقاید هم احترام بگذاریم و دسته بندی ها را کنار بگذاریم. مهم نیست که او اصلاح طلب است یا نه. مهم این است که باید حتی در صورت مخالفت به فکر او احترام گذاشت. نباید در جامعه به نفی همدیگر بپردازیم چراکه ما را از هدف دور می کند و به هیچ مقصودی نمی رساند. باید روی اصول مشترک مثل آزادی کار کنیم ».

همچنین در این نشست عکسی از مدیران جامعه بهایی ایران تهیه شده بود که حضار به رسم یادبود آن را امضا کردند.

 چهار شنبه ۱۴ ماه مه  2014