یک بام و دو هوا

محمود رفیع

به بود وی، همۀ نیکویی ها نیکو شود

 به نبود وی، همۀ زشت ها زشت شود (جامی)

خمینی، استالین، پینوشه، هیتلر،  موگابه و همه دیکناتورها مرده اند، اگرچه زنده و حاکم باشند، حال آنکه اُنگ سان سوچی، ماندلا، گاندی و همه آزاداندیشان زنده اند اگرچه در حیات و در قدرت نباشند. 

درکشورهای دیکتاتوری نیز به هر حال  و به نوعی نمایش انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود ولی مخالفان نظام های دیکتاتوری و رقبای سرکوبگران و جنایتکاران را حقی حتی در این نمایش نیست. نام  روح الله خمینی رهبر جنایت و کشتار۶۷ در رژیم اسلامی ایران، ژوزف استالین  از خوفناکترین حاکمان تاریخ بشر، آگوستو پینوشه رهبر نظامی سرکوبگر شیلی، آدُلف هیتلر رهبر ناسیونالیست های فاشیست،  رابرت موگابه رهبر خشونت در رودزیا (که بعد تر نام آن به زیمبابوه تغییر یافت) همگی به نوعی یادآور نام مهاتما گاندی رهبر و پیشوای سیاسی و اخلاقی هند، آنگ سان سوچی رهبر مدافعان حقوق بشر در برمه و نلسون ماندلا رهبر مبارزات ضد تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی نیز هستند. 

تصور می شود این رهبران تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند چرا که در واقع همه برای آزادی و استقلال کشور خویش، رهبر و پیشاهنگ ملت خود شدند اما پس ازموفقیت و به دست گرفتن قدرت در دو مسیر کاملا متفاوت گام گذاشتند. آزاداندیشان با ملت خود ماندند و قدرت را با مردم کشورشان تقسیم کردند، دیکتاتورها قدرت را به انحصارخود درآوردند و برای حفظ حاکمیت مطلق خویش، مردم کشورشان را سرکوب نمودند.

آزاداندیشان و آزادی خواهان اما کینه جوئی  نکردند و در صدد انتقام برنیامدند. دیکتاتورها اما همه هستی ملت و آزادی آنان را مصادره کردند.

در نبود آزادی و دمکراسی، پیدایش دیکتاتوری مذهبی و انحصار قدرت در دست یک فرد به نام ولی فقیه و کاربرد خشونت و سرکوب و به انزوا کشاندن کشور و ملت در پهنه بین المللی،  بهایی است  سنگین که مردم باید آن را متحمل شوند، که می‌شوند. از آغاز برقراری نظام جدید، حکومت ولایت مطلقه فقیه سعی نمود تمام ساختار نظام را در ایران اسلامی نماید، انجمن ها و کمیته های اسلامی در ادارات و کارخانه و کارگاه ها، بسیج   دانشجویان مسلمان و تحکیم وحدت برای دانشجویان و کانون اسلامی  نویسندگان و روزنامه نگاران، محدودیت مراسم مذهبی اقلیت های دینی و غیره. این همه دنباله ای بس طولانی دارد. با این ترفندها، همه ارگان ها و اماکن خصوصی و عمومی را در انحصار رژیم اسلامی درآوردند، و ولایت فقیه را بر سرِمردم چتر زدند. وقتی بام نظام اسلامی زده شد، هوا برشان داشت، هوایی و خیالی   شدند و بر این یک بام با دو هوا برای خود و خودی ها، از مخالفان دگراندیش، طلبکار شدند. تنها مکانی که  به مخالفان و دگراندیشان تعلق داشت و می توانستند دور از اغیار و بازجو و شکنجه گرانشان نفس بکشند، سلول زندان بود، که این مکان را هم در این چند سال اخیر در حیطه اختیار و اقتدار خود گرفتند. درسلول زندان عکس می گیرند، اعلامیه و اطلاعیه صادر می کنند،  و از درون زندان تحلیل می نویسند و در روزنامه ها چاپ می کنند. حتا از درون زندان ابزارجنگی از خارج خریداری می کنند،  به شخصیت های حقیقی و حقوقی نامه می نویسند و فرمان صادر می کنند که تحریم را بردارید، دست همکاران سابق ما را باز بگذارید چرا که کودکان ما دارو ندارند! تازه این «شجاعت» مورد تحسین نیز قرار می گیرد که این زندانیان با این نوع کارها، «خطر» را به جان خریده اند! ترجیع بند این فعالیت ها را هم علی اکبر هاشمی رفسنجانی می سازد و بقیه اش را حاشیه نشینان در داخل و خارج می سرایند. این دلسوزی برای کودکان را، هم حسین  شریعتمداری بازجو دارد و هم سعید حجاریان از مغزهای امنیتی رژیم. معلوم نیست اینها کجا بودند که هرگز ندیدند و نشنیدند  که: «دومین بند  مخوف زندان اوین، زندان زنان  می باشد. اغلب زنان جوانی که درآنجا محبوس بودند، همراه  با اطفال خود دستگیر شده اند. در حدود چهل کودک بین  سنین یک تا دوازده سال در آنجا می باشند. این اطفال را از این رو در زندان نگاه می دارند، زیرا که آنها از نظر مسئولین زندان ضمانت خوبی برای گرفتن اقرار هستند. موقعی که مادری را شلاق می زنند، کودکش را وادار می کنند که به آن صحنه نگاه کند. یکی از این مادران فریاد می زد که حاضر است اعتراف کند، موقعی که دیگر نمی توانست ترس و اضطراب دختر سه ساله اش را تحمل کند، که توسط دوپاسدارمجبور شده بود، این منظره را تماشا کند. غالب اوقات پاسداران هنگامی که مادران را شلاق می زدند  به صورت کودکان آنها نیز  سیلی زده و سعی می کنند بدین طریق به مادران بفهمانند که بچه ها را هم احتمالاً شلاق خواهند زد.» ( از کتاب زندان و  زندانیان، ترجمه گزارش سازمان عفو بین الملل).

به راستی اینها کجا بودند وقتی همین رژیم در جنگ ایران و عراق، کودکان را روی مین می فرستاد؟ کجا بودند وقتی کودکان را با بزرگسالان دسته دسته در سال های شصت شکنجه کرده و به میدان اعدام می فرستادند؟ کجا بودند وقتی سعید سلطانپور شاعر را شب عروسی اش بازداشت و فردای آن روز اعدام کردند؟  اینها کجا بودند وقتی  سعیدی سیرجانی نویسنده و سیامک پورزند روزنامه نگار را   وحشیانه شکنجه کرده و باعث مرگ آنها شدند؟ اینها کجا بودند وقتی احمد  میرعلایی، غفار حسینی، احمد تفضلی، ابراهیم زال زاده، پیروز دوانی، حمید حاجی زاده، مجید شریف، پروانه اسکندری و همسرش داریوش فروهر را به طرزی فجیع سر به  نیست شدند؟ اینها کجا بودند وقتی صدها روزنامه و مجله توقیف گشتند؟  اینها کجا بودند وقتی حکم قتل سلمان رشدی از طرف خمینی صادر شد؟ اینها کجا بودند وقتی در ساختمان "آمیا" در بوئنوس آیرس، آرژانتین، بمب گذاری شد و هشتاد و پنج نفر کشته و بیش از صد و پنجاه  تن زخمی شدند و پیگیری این جنایت بعدا به صدور حکم دستگیری شش تن از جمله احمد وحیدی وزیر دفاع، علی فلاحیان وزیر اطلاعات، محسن رضایی پاسدار، اکبر رفسنجانی رئیس مجلس و "جمهوری" اسلامی انجامید؟ اینها کجا بودند وقتی در رستوران میکونوس در برلن ، قاتلان هجوم آوردند و شرفکندی و یارانش را کشته و برخی دیگر را زخمی کردند؟ اینها کجا بودند وقتی باند ترور نظام اسلامی در خارج  فعال بود و صدها تن از جمله شهریار شفیق، شاپور بختیار، بهمن جوادی ( غلام کشاورز)، کاظم رجوی، عبدالرحمان قاسملو، صدیق کمانگر و دهها تن دیگر را ترورکردند؟ اینها کجا بودند وقتی پسر علی فلاحیان به روی افسر پلیس هفت تیر کشید و او را کشت و همه مسئله را خیلی ساده به فراموشی سپردند؟ اینها کجا بودند وقتی  در مترو کرج ملایی یک جوان را با اسلحه درمقابل چشم مسافران مترو کشت و باز هم فاجعه به فراموشی سپرده شد؟  اینها کجا بودند وقتی اکبر رفسنجانی به حافظ اسد قاتل مردم و  دیکتاتور سوریه نفت مجانی می داد؟ اینها کجا بودند وقتی خامنه ای، بحث در مورد مطبوعات و سئوال از رئیس جمهور را متوقف کرد، و  رؤسای مجلس هم به نام حکم حکومتی آن را پذیرفتند؟ اینها کجا بودند وقتی بسیجی سرکوبگر به وزرای فرهنگ و کشور حمله می کند و شهرداران ناحیه های تهران را بازداشت و شکنجه می کند، بدون مجازات قضیه فراموش می شود؟ اینها  کجا بودند وقتی به دانشگاه حمله شد و دانشجویان را زدند و زخمی کردند و پنج روز بعد حسن فریدون که روحانی است، به دانشجویان فحاشی و پرخاش کرد؟ 

جنایت علیه بشریت در تابستان ۶۷ روی داد. قتل عام هزاران نفر از دگراندیشان و مخالفان استبداد دینی را نمی توان از یاد برد. همه آنهائی که در ساختار نظام اسلامی نقش داشتند، در این کشتار و جنایت یا آمر و یا عامل و یا تماشاگر یکی از خوف انگیزترین کشتارها بودند. عنصری که هشت سال نخست وزیر نظام اسلامی بود، نه  دید و نه  شنید  و به همین سبب زبان الکن‌اش قاصر از بازگوئی و افشای این جنایات است. 

تنها در گوشه ای از این جهان پهناور سرنوشت کشوری به نام نظام اسلامی رقم خورده است که در آن، تبهکاران، می‌توانند بدون کیفر عوض شوند و مثلا از نظر سیاسی و فکری تغییر کنند و دوباره پیشه ای نو در پیش گیرند و فرصت طلبان هم دورشان جمع شده و سینه زنی کنند و به ستایش آنها بپردازند. در جامعه جهانی اگر عدالت و عدالت اجتماعی و قوانین بین المللی  نتواند  در مقابل جنایت و توحش عده ای در یک گوشه از جهان بایستد و جنایتکاران را در برابر عدالت فرا بخواند و آنها را عادلانه و قانونی، جریمه کند و کیفر بدهد، عمل جنایتکاران تداوم خواهد یافت. 

امروز مردم جهان شاهدند، عناصری به خاطر جنایات‌شان علیه بشریت، حتا پس از گذشت سالها، همچنان تحت پیگرد بین المللی قرار می گیرند و با وجود سالخوردگی می‌بایست در برابر دادگاه پاسخگوی جنایات خود باشند. به عنوان نمونه، ساندور کپیرو مامور سابق پلیس مجارستان که به صدور حکم اعدام ۳۰ نفر درسال ۱۹۴۲ متهم شده بود و در سن ۹۷ سالگی درگذشت. رادوان  کاراجیچ  از رهبران سابق صرب که از متهمان و مسببان کشتار و اعدام مسلمانان  در شهر سربرنیتسا و متهم به جنایت علیه بشریت است.  بُسکو نتاگاندا معروف به «ترمینیتور» که به اتهام قتل ، تجاوز، غارت و استفاده از کودکان به عنوان سرباز و ابزار جنگی در کنگو تحت پیگیرد قرار گرفت.  لاسلو چاتاری که  متهم به اعزام ۱۵۰۰۰ یهودی ازمجارستان به اردوگاه مرگ آشویتس بود و در سن ۹۹ سالگی در  آستانه برگزاری دادگاه‌اش به دلیل بیماری ذات الریه درگذشت. 

یکی از خانواده های قربانیان آشویتس می گوید: «چگونه می توان بخشید؟ من ۱۷ عضو خانواده از جمله پدر و مادرم را در هولوکاست از دست دادم. من حق ندارم ببخشم. اگر چنین کنم از خاطره قربانیان هتک حرمت کرده ام.» 

درچنین شرایطی که عده ای از جنایتکاران و سرکوبگران دررژیم اسلامی وناقضان حقوق بشر، کسانی مانند  پاسداران محمد رضا نقدی، علی فدوی، پرویز فتاح، رستم قاسمی، حسین الله کرم، محمد علی جعفری، حسین طائب و  دیگران از جمله سعید مرتضوی، غلامحسین محسنی اژه ای، حیدر مصلحی، مصطفی محمد نجار، صادق محصولی و صدها نام و شرکت و مؤسسه که به نحوی با برنامه های هسته ای یا موشکی نظام اسلامی ایران ارتباط دارند، مورد تحریم جامعه جهانی  قرارگرفته اند و پارلمان اروپا، آمریکا و  سازمان ملل متحد به تکرار از رژیم اسلامی خواسته اند با شفافیت برنامه هسته ای خود را ارائه کند، کسانی دوره افتاده اند که تحریم علیه این جنایتکاران لغو شود! جمهوری اسلامی نیز هشدار درباره تسلیحات اتمی را که «مسلماً اگر این سلاح به دست تُندروها بیفتد، خطرات زیادی برای امنیت بین المللی به وجود خواهد آمد» دخالت در امور داخلی خود می داند. 

بارها دراین چند  سال اخیر، غرب  کوشش نمود در کشور های مختلف با رژیم اسلامی برای حل  مسئله اتمی نشست هائی داشته باشد و هر بار ایران  از گفت و گو طفره رفت و یا کارشکنی کرد. مذاکره و گفت و گو در مورد سلاح هسته ای  می تواند برای صلح جهانی مفید باشد. جامعۀ دفاع از حقوق بشر در ایران هر نوع جنگ، حمله نظامی و خشونت را رد می کند و با آن مخالف است. برای اینکه نظام اسلامی ایران را از ساخت سلاح هسته ای منصرف نمود، می بایستی  ناقضان حقوق بشر را تحریم کرد. عدالت و عدالت اجتماعی زمانی در یک جامعه پیاده می شود که عناصر جنایتکار در مقابل دادگاه جوابگوی جنایات خود باشند. جنایت هیچگاه مشمول مرور زمان نمی شود. حاکمان نظام اسلامی ایران  گفت و شنود را بلد نیستند و یاد نگرفتند. آنها فقط گویندگی و حرف زدن آموخته اند و مخاطبان آنان فقط باید شنونده باشند. برای لغو تحریم این جنایتکاران است که سعید حجاریان، حسین شریعتمداری، مصطفی تاج زاده ، مسیح مهاجری، اکبر رفسنجانی و عده ای دیگر در تلاش اند و اشک تمساح می ریزند که کودکان ما دارو ندارند! جامعه سیاسی ایران اما باید هشیار باشد و مردم را درباره این فریب و نیرنگ رژیم و وابستگانش آگاه سازد و نه در همصدایی با آنها بلکه در افشای ترفندهای رژیم، مردم را نیز با خود همصدا کند که: «برو این دام بر مرغ دگر نِه!»

سی و یکم مرداد ۱۳۹۲